احوالات این روزای مااااا
سلامممممممممممممم سلاممممممممم به همه امیدوارم سال جدیدو به خوبی و خوشی شروع کرده باشید....ما امسال عید همش خونه بودیم و 2 جا فقط عید دیدنی رفتیم و 2 تا هم جشن نوروزی رفتیم...
یه کم از نیما بگم که حسابی پسره بزرگی شده و خیلی تو خونه به من کمک میکنه و عاشق نیکان... انقدر با هم خوبن این 2 تا داداش من که کیف میکنم نیکان همیشه با دیدن نیما دستو پا میزنه وشروع میکنه به خندیدن. :) خدارو شکر که با هم مشکلی نداشتن تا اینجاش ...
حالا ار نیکان که 6 ماهه شده و خیلیییییییییی بامزه شده یه صدا های جدید در میاره بیشتر می خنده و تلاش میکنه غلت بزنه و وقتی نمیتونه خسته میشه و کلافه و شروع میکنه به گریه کردن :|
امسال 13 بدر ما خونه بودیم چون اینجا بارون بود و ما نتونستیم تو جشن 13 بدر شرکت کنیم ولی در عوض 14 بدر خاله سارا با عمو محسن اومدن خونمون و خیلییییییییییییییی بهمون خوش گدشت تو بالکن بساط کباب و قلیون راه انداختیم و کلیییییییییییییی خندیدم حای همه ی دوستان عزیز خالی...
یه چیزه جالب : یه روز داشتم کار میکردم و نیکان کریه میکرد منم عصبانی شدم و یه داد کشیدم که نیما فووووووووووووووری رفت پیش نیکان دیدیم داره دم گوش نیکان میگه : نیکان گریه نکن هیییییش ساااکت الان مامان دیوونه میشه هااااااااا منم :| چیزی واسه گفتن نداشتم و کارو ول کردمو کلی با نیما حرف زدم که نههههههههههههه من عصبانی نیستمو دیوونه یعنی حرف بد!!!
خلاصه اینم از احوالات ماااااا چندتا عکس تو دامه ی مطلب











احوالات این روزای مااااا 
